نمیدانم چگونه بیان کنم اماواقعا میخواهم بدانم تا چه ز

"نمیدانم چگونه بیان کنم اما...واقعا میخواهم بدانم تا چه زمانی باید صبر کنم؟چرا زجر هایم اتمامی ندارند؟آن اوایل مشکلی با صبر کردن نداشتم چون از چیزی که قرار بود پیش آید خبر داشتم اما حالا چه؟من از هیچ چیز خبری ندارم...بلی بنده امید دارم اما چگونه امیدم را استوار نگه دارم؟هر روز و شبی که میگُذَرد تحملِ صبر برایم زجر آورتر میشود جوری که بعضی اوقات با خود میگویم:کاش میتواستم خودم را از بین ببرم...'
اما من نمیتوانم؛چرا؟چون من بزرگترین رویای زندگی ام را درونِ تو پیدا کردم!چون من به امیدِ دیدن تو زنده ام!اما چگونه این درد را محو کنم؟فقط با دیدنِ تو برای اولین بار است که میتوانم دردم را از بین ببرم اما چه زمانی؟هر روز و هر شب با خودم میگویم:حتما به زودی او را میبینم و امید دارم اما بعضی اوقات خیلی سخت فرساینده میشوند...من از آهورامزدای بزرگ خواسته های زیادی داشته ام اما بزرگترینشان دیدنِ تو بود..من از آهورامزدا خواستم که فقط نخستین بار هم که شده تو را ببینم اما هربار فرصتم را بدونِ آنکه متوجه شوم از دست دادم...؛من واردِ جنگی شدم که دو ارتشِ آن هردو «من» هستم؛چگونه این جنگ درونی را از بین ببرم؟اِی معشوقهِ من..."فقط با نگاه کردن در چشمانِ قهوه ایِ تو میتوانم زندگیِ واقعی را احساس کنم؛پس کجا هستی اِی یاقوتِ گرانقدرِ من؟چرا نمیایی؟...:))"💔🕯🕰🌙🎬

-𝐀𝐜𝐭𝐨𝐫 𝐀𝐫𝐢𝐲𝐚𝐧𝐚>>>>>🎬🍷
        ★            ★            ★            ★
دیدگاه ها (۴)

"فقط آهورامزدا میداند وقتی برای اولین بار نگاهم در نگاهت گِر...

من در چشمانِ تو پیدایش روز را می‌خوانم...✨🎬-محمود درویش.🕰   ...

«من میزبانِ درد و غم و رنج و حسرتمای آرزوی گمشده مهمان کیستی...

«نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دلِ من. . .»🌱🎬-حافظ.🌙        ★  ...

نعمتی ست ؛ بودنت ، داشتنت . .ادبيات چه كهنه می‌شود در وصف تو...

اگر بیماری قلبی یا روحیه ضعیفی داری این متنو نخون

رمان melegim 🪽: پارت۳سابرینا : مطمئنی ایشا : اره او را آماده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط